جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

داستان کوتاه/ در مسیر ....


    در نور ضعیف اتاق، فرم را نخوانده امضا کرد که ساک برادرش را تحویل بگیرد، بعد از امضاء به نوشته های فرم دقیق شد، بالای برگه نوشته بود « قبض تحویل وسایل و امانات شهدا » پایین تر هم نوشته بود، اینجانب .....  فرزند ...  اقلام زیر را در تاریخ .....  تحویل گرفتم.

    « تسبیح، شانه، چراغ قوه قلمی، سجاده نماز با عطر و مفاتیح، دفتر چه یادداشت و پاکت نامه» با تصویر هر کدام از این وسایل، خاطرات شیرین « داداش اسماعیل » در ذهنش مجسم شد، دلش برای برادرش تنگ شده بود، یاد این وسایل، بدون حضور برادر در دنیا، در دلش سنگینی می کرد، نفسش در سینه حبس شده بود، ساک را تحویل گرفت و از اتاق بیرون زد.

    در راه خانه گریه بی تابش کرده بود، راه را گم کرد، چند مسیر به اشتباه رفته را دوباره بازگشت، کلافه و سرگردان راه خیابان را از سر گرفت تا به قطعه شهدا رسید.

                                                                             مصطفی آجرلو/ بخشی از کتاب 72 ردای سرخ


    این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 29 شهريور 1391
    منبع
    برچسب ها : تحویل ,بود، ,نوشته ,
    داستان کوتاه/ در مسیر ....

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 4 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر