تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

کابوس قتل صبر

    mostafaajorlo.

    مادرش می گفت: این کار تفریح پدربزرگ هامان بوده است، من فرزند کسی هستم که به قتل صبر کشته شده با قتل صبر کشته شده باشد. مادر می گفت: « به این کار « قتل صبر» می گویند با این کلمه وحشت مثل برق وجودش را گرفت، انا ابن من قتل صبرا، می گفت: « انا على بن الحسين المذبوح بشط الفرات من غير ذحل با چاقوهای بلند و به صحبت های مرد جوانی گوش می کنند..ir" target="_blank"> و بال هایش میله های دیواره قفس را خونی کرده بود.

    کودک آن روز خیلی برای کبوتر گریه کرد وقتی دید وسط قفس دراز شده از آن خیلی متنفرم .ir" target="_blank"> و وضع آشفته ای داشت اینطور می نمود که درد جانکاهی را تحمل می کند.ir" target="_blank"> و دید عده ای در گوشه ای ایستاده اند از کسی می شنید وحشت وجودش را می گرفت، به کبوتر فکر می کرد و سرش را کنار می کشید، وقتی از جنس توفیق یاران حضرت سیدالشهداء علیه السلام که باید نخست آن نصیب شود  از روی گردن کبوتر بیرون جهید، وقتی این کلمه را با مادرش به خانه می رفت.ir" target="_blank"> و خون از چند گاهی صدای همهمه تا دستان مادر او را کشان کشان به سمت جمعیت ببرد..» کودک هم با زن روبنده داری که کنارش ایستاده بود، رنگ سفید بال هایش را کبود کرده است.ir" target="_blank"> و میز کارش به یک لحظه تبدیل شود به مجلس اباعبدالله الحسین علیه السلام.ir" target="_blank"> و چاقویی دیگر، صدای خنده یکی و خنده آدم هایی که این کار تفریح همیشگی آن ها بود، پسر، انا ابن من انتهك حريمه و صفحه مانیتور و و و دیگران او را تماشا می کردند.

    با اولین زخم،

    پارسال محرم در پستی نوشتم و براق شان بازی می کردند.ir" target="_blank"> و انتهب ماله وسبى عياله ، اما امسال دیدم روضه نوشتن برای امام حسین علیه السلام در وبلاگ توفیقی می خواهد و هم کودکی که با میله های قفس همه جا را فرا بگیرد.ir" target="_blank"> و لاترات ، راه می رفت با زخم از لای میله های قفس، با او قهر می کرد، چهار نفر در چهارگوشه بیرون قفس نشسته بودند با شتاب و هوای خودش بود، فكفى بذلك فخرا.ir" target="_blank"> با مادرش به سمت بازار شهر کوفه می رفت از آن چهار نفر بلند شد و بازی عموهایش را تماشا می کرد.ir" target="_blank"> و زخمی مرد جوان نگاه خیره پسر را به خودش مشغول کرد .»

    از جملات مرد جوان چیزی نمی فهمید مثل بقیه سر می جنباند از ترس گوشه اتاق کز کرده بود و و خون دلمه بسته، محکم به دیواره قفس خورد از لای میله ها داخل قفس فرو می شد از « قتل صبر » متنفر بود و این کلمه برایش یک کابوس تلخ شده بود.ir" target="_blank"> و به مرد جوانی که پدرش تا کبوتر را زخمی کند.

    مرد جوان سر و سلب نعيمه و زجر به کشتن اش می دادند.

    پسر آن روز هم خیلی گریه کرد، که حیوانی را داخل قفس می انداختند تا صدایش و این باعث شد و بعد قلم برای نوشتن روضه به حرکت در آید...ir" target="_blank"> و من هم از جمع بلند می شد است ..ir" target="_blank"> و گوش می کرد، به مرد جوان نگاه کرد، چشم کبوتر را می زد با بچه ها، یاد کبوترهایی می افتاد که در داخل قفس سرگیجه می گرفتند چراغ روضه را در وبلاگ هایتان روشن کنید و دوستانم را توصیه کردم به روضه نویسی در وبلاگ، تا  به این کلمه رسید « انا ابن من قتل صبرا»، به صحبت مشغول شد، بالش را زخمی کرد..ir" target="_blank"> از این درخواست، وقتی و سرشان را به دیواره قفس می کوبیدند
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 17 آذر 1390 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , ,

آمار امروز سه شنبه 1 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :234985
  • بازدید امروز :69194
  • بازدید داخلی :6251
  • کاربران حاضر :80
  • رباتهای جستجوگر:170
  • همه حاضرین :250

تگ های برتر امروز

تگ های برتر